درس‌هایی از کمون پاریس

ولادیمیر ایلیچ لنین
ترجمه و تنظیم: احمد آزادی جو

پیشگفتار

کمون پاریس، یکی از مشهورترین نقاط عطف تاریخ سوسیالیسم است. جنبشی توده‌ای که با رهبری کارگران انقلابی توانست بیش از دو ماه قدرت را در دست گیرد. اما به سبب معدود لغزش‌هایی و همین‌طور مداخله‌گری همه‌جانبه‌ی امپریالیسم و سرمایه‌داری ملی نتوانست به حیات خود ادامه دهد. درواقع کمون، سرسختی کامل یک انقلاب را نداشت و به‌خصوص با دشمنانی که بعدها با قساوت جان تک‌تک انقالبیون و حتی مردم بی‌گناه شهر را گرفت، با انعطاف برخورد کرد و همین، یکی از دلایل شکست کمون بود که پس از شش روز مقاومت بر آن‌ها تحمیل شد. رنه سدی یو، مورخ و روزنامه‌نگار فرانسوی سال‌ها پس از واقعه‌ی کمون اعلام کرد: کمون پاریس مقام مهمی در تاریخ سوسیالیسم دارد. نه فقط به خاطر کارهایی که کرد بلکه به جهت کارهایی که می‌توانست بکند اما نکرد. در مورد کمون پاریس که تنها پس از گذشت چند سال به یک حماسه تبدیل گردید کتاب‌های متعددی نوشته شده است ولی سلسله نوشته‌های زیر بیشتر نقد استراتژی‌های کمون در کنار ستایش آن است. رهبر انقلاب اکتبر روسیه، کمون را از نقطه نظرات مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد و اشتباهاتی که کمون مرتکب شده را هویدا می‌سازد تا درسی باشد برای مبارزان و انقلابیون نسل‌های آتی تا با تکیه بر تجربیات کمون پاریس و انقلاب اکتبر زمینه‌ی براندازی دیکتاتوری را مهیا سازند.

درسهایی از کمون پاریس

بعد از آن که کودتا به انقلاب 1848 پایان داد، فرانسه برای 18 سال زیر یوغ رژیم بناپارتی درآمد. این رژیم نه تنها باعث خرابی اقتصاد کشور شد بلکه موجب خفت و خواری ملی نیز گردید. پرولتاریا که بر ضد رژیم کهنه قد برافراشته بود، دو وظیفه را به عهده داشت: وظیفه‌ی عمومی ملی و وظیفه‌ی طبقاتی، یعنی رهایی فرانسه از اشغال آلمان و رهایی سوسیالیستی کارگران از چنگ سرمایه‌داری. پیوند میان این وظیفه بهترین وجه مشخصه کمون است.

سرمایه‌داری در آن ایام دولت دفاع ملی را تشکیل داد و پرولتاریا مجبور بود تحت رهبری این دولت برای حفظ استقلال تمام ملت بجنگد. درواقع این دولت، دولت خیانت ملی بود. که مبارزه با پرولتاریای پاریس را وظیفه‌ی خود می‌دید. ولی پرولتاریا که به‌وسیله‌ی توهمات وطن‌پرستانه مسخ شده بود، متوجه این امر نشد. اندیشه‌های میهن‌پرستانه که هنوز از زمان انقلاب کبیر قرن هجدهم مایه می‌گرفت و بر مغز سوسیالیست‌های کمون چیره بود، نامی مناسبتر از این اعالم خطر بورژوایی (سرزمین پدری درخطر است) برای روزنامه‌ی خود پیدا نکرد.

اشتباهات شوم سوسیالیست‌های فرانسوی در همین ادغام وظایف متضاد یعنی وطن‌پرستی و سوسیالیسم نهفته بود. کارل مارکس پیش‌تر در مانیفست انترناسیونال در سپتامبر 1870 به کارگران فرانسه هشدار داده بود که اسیر ایده‌های فریبنده‌ی ملی نگردند. در زمان انقلاب کبیر، تغییرات عمیقی صورت گرفته بودند و اختلافات طبقاتی تشدید شده بود و اگر در آن ایام مبارزه برعلیه ارتجاع کل اروپا تمام ملت انقلابی را به هم پیوند داده بود، دیگر پرولتاریا به خود اجازه نمی‌داد که منافع خود را با منافع طبقات دیگر که در واقع دشمنان او هستند مرتبط بداند. مسئولیت خواری ملی به گردن دولت سرمایه‌داری است و وظیفه‌ی کارگران مبارزه برای رهایی کار از یوغ سرمایه‌داری.

در عمل نیز ماهیت حقیقی وطن‌پرستی بورژوازی خیلی زود برملا شد. بعد از عقد قرارداد ننگین صلح با پروس، دولت ورسای به وظیفه‌ی بی‌واسطه‌ی خود پرداخت و دست به کار مقابله با مسلح شدن کارگران پاریس که باعث ایجاد وحشت شده بودند گردید و کارگران با اعلام موجودیت کمون و جنگ داخلی به این سرکوب پاسخ دادند.

با وجودی که پرولتاریای سوسیالیست از گروه‌های پراکنده‌ی متعددی تشکیل شده بود، با این همه کمون نشانه‌ی درخشانی برای آن ارائه داد که پرولتاریا درک کند که وظیفه‌ی دموکراتیکی را که بورژوازی فقط قادر به اعلام آن بود، به‌اتفاق حل کند. پس از آن که پرولتاریا قدرت را قبضه کرد، بدون هیچ‌گونه قانون‌گذاری مشکل، با آسانی و با مهارت به دموکراتیک کردن نظام اجتماعی تحقق بخشید. اداری‌سالاری (بوروکراسی) را از میان برد و حق انتخاب شدن کارمندان دولت را به عهده‌ی دولت [موقت] گذاشت.

البته بر اثر اشتباهات پی‌درپی، پیروزی درخشان از میان رفت. کارگران در نیمه‌ی راه توقف کردند. به جای آن که به مصادره‌ی اموال غاضبین بپردازند در این رؤیا به سر می‌بردند که در سرزمینی که زیر پرچم اجرای وظایف عمومی متحد شده، عالی‌ترین عدالت به واقعیت خواهد پیوست. طبقه‌ی کارگر برای مثال مؤسساتی از قبیل بانک‌ها را تصاحب نکرد. در میان سوسیالیست‌ها هنوز تئوری پرودونی یعنی مبادله‌ی عادلانه و غیره حاکم بود. اشتباه دوم، خوش‌قلبی بیش از حد پرولتاریا بود. ضروری بود که پرولتاریا دشمنان خود را نابود می‌کرد ولی به‌جای این کار سعی کرد که آن‌ها را از نظر اخلاقی تحت تأثیر قرار دهد و به اهمیت اقدامات نظامی در جنگ داخلی کم بها داد. و به جای آنکه پیروزی خود را در پاریس با حمله‌ی قاطعانه به ورسای تکمیل کند، مسامحه کرد و به دولت ورسای فرصت داد که نیروهای خود را جمع‌آوری نموده و برای هفته‌ی خونین مجهز کند.

با این همه کمون پاریس با وجود تمام اشتباهاتش، شکوهمندترین نمونه از بزرگ‌ترین جنبش کارگری قرن نوزدهم را ارائه داد. مارکس برای اهمیت تاریخی کمون پاریس ارج فراوان قائل بود. چنان‌چه کارگران در موقع حمله سپاه ورسای بر علیه مسلح شدن پرولتاریای پاریس بدون مبارزه سلاح خود را به زمین می‌گذاشتند، در این صورت تأثیر شومی که این نوع ضعف در جنبش پرولتاریا باقی می‌گذاشت و دلسردی حاصله از آن به‌مراتب بیشتر از ضررهایی می‌بود که به طبقه‌ی کارگر به خاطر مبارزه برای دفاع مسلحانه از خود مجبور به تحمل آن بود. هر اندازه هم که قربانیان کمون زیاد بوده باشد، باز اهمیتی که این کار برای مبارزه‌ی طبقه پرولتاریا دارد اثر آن را خنثی می‌کند؛ یعنی کمون، جنبش سوسیالیستی را در اروپا به حرکت درآورد، قدرت جنگ داخلی را نشان داد و توهمات میهن‌پرستانه را از میان برد و به اعتقاد ساده‌لوحانه نسبت به کوشش‌های عمومی سرمایه‌داری ملی خط بطلان کشید. کمون به پرولتاریای اروپا آموخت که باید وظایف جنبش سوسیالیستی را به طور دقیق مطرح سازد.

تجربیاتی که پرولتاریا کسب کرده است به دست فراموشی سپرده نخواهد شد و طبقه‌ی کارگر از آن بهره خواهد برد. همان‌طور که روسیه در قیام دسامبر 1905 از آن تجربیات استفاده کرد.

مرحله‌ای که پیش از انقلاب روسیه وجود داشت و انقلاب روسیه را آماده ساخت، شباهت مشخصی با دوران یوغ ناپلئون بر فرانسه دارد. در روسیه نیز دست‌های کشور را دست‌خوش خرابی اوضاع اقتصادی و خفت و خواری ملی ساخت. ولی برای مدت مدیدی یعنی تا زمانی که تکامل اجتماعی شرایط یک جنبش توده‌ای را به وجود نیاورده بود، انقلاب نمی‌توانست متولد شود و علی‌رغم تمام قهرمانی‌های پیش از انقلاب، حمله‌ی مجرد در بی‌تفاوتی توده‌های مردم خرد شد. و تنها سوسیال دموکراسی بود که به‌وسیله‌ی کار سخت و برنامه‌ریزی‌شده‌ی خود، توده‌ها را به بهترین اشکال مبارزاتی یعنی برای تجمعات توده‌ای و برای جنگ مسلحانه‌ی داخلی آموزش داد.

سوسیال دموکراسی موفق شد گرایش‌های عمومی ملی و میهن‌پرستانه را در کارگران جوان از بین ببرد و بعد از آن که در اثر مداخله‌ی بی‌واسطه‌اش موفق شد مانیفست 17 اکتبر را به تزار تحمیل نماید، پرولتاریا رها از توهمات عمومی ملی، نیروهای طبقاتیاش را در تشکیلات توده‌ای خود در شوراهای کارگری و شوراهای نمایندگان سربازان متمرکز ساخت. بدون توجه به تفاوت‌های زیادی که میان اهداف و وظایف انقلاب روسیه و انقلاب 1871 وجود دارد، پرولتاریای روسیه باید به همان شیوه‌های مبارزاتی که کمون پاریس شالوده‌ی آن را ریخت – یعنی همان جنگ داخلی – متوسل شود. پرولتاریا با بهره از تعالیم خود می‌دانست که هنوز نباید وسایل مبارزاتی را کنار بگذارد. این‌ها در خدمت مصالح لحظه‌ای و منافع مداوم و روزمره‌ی او قرار دارد و برای ایام تدارک انقالب لازم است. به هر حال، پرولتاریا هرگز نباید فراموش کند که مبارزه‌ی طبقاتی تحت شرایط مشخصی شکل مبارزه‌ی مسلحانه و جنگ داخلی به خود می‌گیرد. لحظاتی وجود دارند که در آن، منافع پرولتاریا نابود ساختن بی‌پروای دشمن در میدان نبرد را ضروری می‌سازد. این را پرولتاریای فرانسه برای اولین بار از طریق کمون به ما نشان داد و پرولتاریای روسیه در قیام دسامبر خود به نحو درخشانی بر آن صحه گذاشت.

اگرچه هر دوی این قیام‌های پرعظمت طبقه‌ی کارگر سرکوب شدند ولی قیام جدیدی فرا خواهد رسید که در آن ضعف قوای دشمنان پرولتاریا نشان داده خواهد شد و پرولتاریای سوسیالیست به پیروزی کامل نائل خواهد آمد.

درباره هیأت تحریریه

این مقاله توسط هیأت تحریریه نوشته ویا ویرایش شده است. عضویت در هیأت تحریریه با توجه به «شرایط همکاری با کرونوس» برای عموم آزاد است.

آیا می‌دانستید؟

جنسیت بیولوژیکی از دیدگاه علم

علم، معتبرترین و قوی‌ترین ابزار ما برای فهم جهان است. با این همه علم کامل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *